تبليغاتX
daste khali - دیدن و نرسیدن به....!
شنبه سوم شهریور 1386
سلام! منو ببخشید که خیلی دیر کردم

 دسته من نبود یکسری مشکل بوجود اومد که دستو بالم رو برای آپ تنگ کرد دیگه تکرار نخواهد شد.

نمیدونم چرا دنیا بدین گونه رقم میخوره!

زمانی که تا اوج خوشبختی فقط دو قدم نا قابل مونده دسترسی به اون سخت میشه!

 اخه چرا؟

 چرا شتر خوشبختی زندگی در خونه همه میخوابه

 ولی در خونه من که میرسه وایمیسته تو چشم زل میزنه و بعد میره!

 وقتی هم که میره برگشتش دسته کسی نیست جز حضرت حق..!

 تو دلم میگم شاید قسمت نبوده!

 تا اینجوری خودم رو اروم کنم تا شاید شبش خوابم ببره!

 ولی نه!

انگار اینجوری هم این قلبه خسته اروم نمیشه

 شاید یکم گریه در نیمه شب زمانی که همه خوابن زیره پتو ارومم کنه!

 ولی نه!

 اینجوری هم فایده نداره و فقط موجب ناراحتی بیشتر خودم میشه!

 شب رو با بیداری سپری کردم.

 شاید یکم تفریح بتونه خاطرات رو پاک کنه!!؟

 واسه همین قرار استادیوم فردا رو میزارم

 میریم استادیوم 90 دقیقه فراموشی و شادی.....

 ولی!؟؟؟

 نه نمیدونم چطور میتونم فراموش کنم؟

 گاهی به کسی که فراموشی داره حسودیم میشه که میتونه غم ها و چیزهایی روکه موجب میشه دلش بگیر رو سریع فراموش کنه

 ولی این چیزی که توقلبم میگذره نه غمه و نه چیزه ناراحت کننده

 این..........

 نمیدونم!

 نرسیدن به هدف چیزه خوبی نیست!

 درون سینه آهی سرد دارم!

 رخی پژمرده،رنگی زرد دارم!

 ندانم،عاشقم،مستم،چه هستم؟

 همی دانم دلی پر درد دارم.

Bis Bald