اما نه گاهی اوقاتم بر عکس این قضیه پیش میاد
یعنی چی؟
آهان یعنی اینکه طرف اینقدر کار میریزه رو سرش که دیگه سره خودشم نمیتونه بخارونه که من شخصاْ الان تو یه همچین وضعی هستم (نه خوبه و نه بد)ولی وقتی این کارا تموم شه باز هم میشه مثل همون روزهای قبل
حالا این کارهایی که ریخته سر من کارهایه خوبین که متشکل از ۴ عروسی پشت سر هم که در نوعه خودش کم نظیره و فقط ۶۰۰ سال یکبار همچین پدیده ای رخ میده که خدا رو شکر این پدیده در خانواده ما رخ داده که ما همش از فک و فامیلای دامادیم که اینم در خوره توجه است.
یکی دیگه از این کارها که خیلی با حاله ختمه!
البته ختم خوب نیست ولی زمانی که قراره بری عروسی یه بنده خدایی اونم فردا! و روز قبل عموش میفته میمیره جالبه و عروسی با اون همه خرج گزاف به هم میخوره و بیچاره اون دسه آدمایی که حول حول لباس دوختن اونم گروون!
خلاصه.
یکی دیگه از این کارا که منو مشغول کرده اینه که باید تمام سعی خودمو بکنم تا به یکی از فامیلا که تازه از (UK) اومده خوش بگذره که کاری سخت و طاقت فرساست چرا چون سن من و اون یکی نیست وعلایقمون با هم کلی فرق داره ولی چاره چی هست؟
یکی دیگه که کمپلت منو دیوونه کرده کنکوره ۵ مرداده که منو وادار کرده درس هایی که بدم میاد رو باز بخونم درسها هم عبارت اند از: سخت افزار- ویژوال بیسیک (این دو مسخره ترین و پر کاربرد ترین درسها هستند) ریاضی و ... ولی اینم چاره ای نداره
یکی دیگه از این کارها نشستن پای کامپیوتر هست چون از زمانی که ADSL گرفتم بیشتر وابسته شدم
و همراه اینها کارهای روزمره و خسته کننده که باعث میشه آدم بیشتر به باخت ایران مقابل کره و سهمیه بندی بنزین فکر کنه و رگه مغزش بیشتر از این باد کنه و شایدم بترکه!
خلاصه نمیدونم چگونه این ها یهو با هم میان و یهو با هم میرن فقط خدا کنه خاطره خوبی از خودشون به جا بزارن
Bis Bald
