احوالتون؟؟
به حمدا... از زیر مشکلات بیرون اومدیم!
ولی بازم یه سری مونده که حل شه!
امید وارم که طاعات و عباداتتون مورد قبول حق واقع بشه ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید!
این دیر کرد تقصیر من نبود من چند بار آپ کردم این بلاگفا با من لج بود ثبت نکردش!
اولاْ دانشگاه قبول شدم بالاخره!
خدا کمک کرد و از این امتحان هم سر بلند بیرون اومدم!
الانم طبیعتاْ خیلی خوشحالم!
حالا این نوع آپ کردن یه مقدار سخته چرا؟
چون من اول مهر آپ کردم ولی ثبت نشد!
ولی خوب نظر من شاید الانم تازه باشه!
همیشه اول مهر که میشد یه حس بد توام با یه حس شیرین میومد سراغم
حس بدش این بود که باید صبح زوود از خواب بلند میشدم!
دیگه هیچ تفریحی ازش خبری نبود و فقط درس!
ولی حس خوبش بهم قوت قلب میداد!
حس خوبش این بود با دوستام بودم!
همیشه بهم میگفتن بهترین دوران دوران دبیرستانه ولی باورم نمیشد!
میگفتم الانم به من خوش میگذره دبیرستانم مثه همینه دیگه!
اومدم اول دبیرستان دیدم نه بابا هیچم از این خبرا نیست راهنمایی که باحال تر بود!
اومدم دوم دیدم نه راست میگفتن!
تو دبیرستان مرام و معرفت و صفا و صمیمیت حرف اول رو میزنه!
سومم که دیگه نگوووو!
الان که مدرسه ای در کار نیست دلم خیلی واسه مدرسه تنگ شده!
تو بهار هوای ملایم فروردین!
تو اردیبهشت استرس امتحان خرداد!
تو خرداد هوای گرم توام با یکسرس امتحان که بدجور رو اعصابمون قدم میزد ولی الان یه خاطره شیرین محسوب میشه!
تو پاییز!
با مهر هوای خنک دوستای جدید و قدیم با بوی کتاب نو!
تو آبان امتحان مستمر که از همه سخت تر بود!
آذر با هوای سرد و دلچسب!
تو زمستون!
با دی هوای سرد امتحان مستمر حیاط یخ زده!
تو بهمن ده فجر و آزین بندی کلاس و راه رو!
تو اسفند هوای عیدو تعطیلی مدرسه!
همه اینا خاطرست که زود میگزره!
یادش بخیر از سر کوچه سفارت شروع میشد تا ته کوچه!
همیشه انواع و اقسام پرچم ها تو کوچه ی مدرسه ما به احتزاز در میومد!
ایتالیا.واتیکان.فرانسه.روسیه.و گاهی انگلیس!
همیشه از تو حیاط ساختمون بزرگ سفارت روس به چشم میخورد!
با اون درختهای سر به فلک کشیده و اون باغ بزرگش!
همه اینا خاطرست که با مرورش دل آدم تنگ میشه!
واسه همه چیز!
نیمکت!
معلم!
دفتر!
کتاب!
و......!
دلم هوای مدرسه کرده!
Bis Bald
